فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
408
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
چند روز پيش از حركت سفير از اصفهان تأييد شد زيرا كنسول و ديگر انگليسيهائى كه در حلب مىزيستند از آن شهر حركت كرده از طريق دريا به طرابلس رفته بودند . بىحفاظى شهر هرمز و ضعف استحكاماتش و جاهطلبى شاه ايران كه مىخواست با تصرف هرمز شايستگى خويش را بيش از پيش اثبات كند بيش از هر خطر ديگر مردم را بيمناك كرده بود . درست است كه گروهى معتقد بودند كه كشتيهائى كه منبع درآمد تجار انگليسى هستند فصل دريانوردى را از دست نداده با كمك به شاه ايران در محاصرهء هرمز سرمايهء بازرگانان انگليسى را بخطر نخواهند انداخت اما گروه ديگر اساسا اين كشتيها را تجارى نمىدانستند و معتقد بودند كه پادشاه انگليس با اطلاع از وضع نامساعد اسپانيائيها در هند و بخصوص ضعف شهر هرمز ناوگان ضربتى خويش را بدين ناحيه گسيل داشته است . ظواهر نيز حكم مىكرد كه بين ايران و انگليس سازشى به عمل آمده باشد و حال آنكه در اسپانيا و بالنتيجه در هند و هرمز از اين بند و بستها به كلى بىاطلاع بودند . سفير كه در اين مورد شكى نداشت پيش از حركت از اصفهان تا حدى حاكم هرمز را در جريان اين حوادث گذاشت و حتى هنگامى كه در راه بود دو بار موضوع را كتبا به وى يادآور شد و وى را ترغيب كرد كه خود را عليه هرگونه پيشامدى مجهز و آماده كند . بعد از رسيدن به هرمز نيز به دو اندرز داد كه در انديشهء تجهيز و استحكام دژ باشد و كوچههائى را كه بدان منتهى مىگردد سنگربندى كند . بخصوص كه باوجود كوچههاى تنگ و ساختمانهاى بلند سنگربندى آنها آسان بود و گذشته از آن بامهاى خانهها به همديگر راه داشت و مقاومت در روى بامها كاملا عملى و مقدور بود . اين احتياطات از آنجهت ضرور بود كه خود دژ به كلى فاقد خصوصياتى بود كه شايستهء اين نام است . با اينكه در شهر چند صومعه و خانههاى بزرگ وجود داشت حاكم هيچگاه به فكر نيفتاده بود كه براى روز مبادا مقدارى آذوقه در اين مكانها انبار كند . مسلم بود كه هنگام هجوم دشمن گروهى از مردم شهر نيز به دژ پناه مىبرند و حال آنكه در